4 پرسش اساسی
از زمان
از آسمان
از انسان
و این 4 تا منُ حسابی سر کار میزارن
گاهی میزارمشون توی اتاق و درُ روشون میبندم
و بهمین راحتی از خودم فرار میکنم
و این کار خوبی نیست اما گاهن یک بد ضروریست
چی میخام
چی نمیخام
و چ میخاما باید بیشتر و بهتر باشن یا چ نمیخاما
حتا مابین اینها وقت نمیشود فکر کنم ک ادامه ترانه ی:
تُ رُ دوست دارم زیاد
تُ ک عمرُ جونمی
تُ کِ عمری واسِ من
قلبمی و خونَمی
..
من فکر میکنم باید
آدم ی رفیق داشته باشه اهل مطالعه
اهل شعر
اهل تنت
اهل دلت
کوکِ خندهات
وصلِ دلتنگیات
همین
و آخ ک اگ همین ی رفیق اگِ باشه
اوووف
گاهی کنارتن اما..
حتا میخندن باهات اما..
حتا پیام بهت میدن اما..
حتا .. اما..
تازه ادعاشونم میشه چیه ی سره نتی
همین مجازی مجازی ک مسخره میکنن گاهی معجزه میکنه دوست داشتنشون
طرف دلش نمیخاد ببیندت اما خابتُ دیده میگه مراقب خودت باش
و درست مصادف با آنفلانزا گرفتنت میشه
یا گُل دیگه ای میگه ب خابم اومدی داشتی ی شعریُ میخوندی
و تُ داشتی یک ترانه زیبا بدنیا میاوردی همون شب همون ساعت
باز درگیر اون 4 معروف میشم
ی رازی تو سلولهای تنم میچرخه
شاید در 77 سالگی پاسخ تمام این پرسش ها در همین شبانه نوشته شود
زمین
زمان
آسمان
انسان
این وبلاگ مجهز به اینستا و لاین است:)