ته هر زمستون 2 هفته ب عید همون روزیِ کِ تُ خاستی منُ
در روزهای آخر اسفند
در نیمروز روشن
وقتی بنفشه ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند
جوی هزار... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
جوی هزار..... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
ای کاش! آدمی وطنش را همچون بنفشه می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
..
در نیمروز روشن
وقتی بنفشه ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند
جوی هزار... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
جوی هزار..... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
ای کاش! آدمی وطنش را همچون بنفشه می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
..
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط شبانه
|
این وبلاگ مجهز به اینستا و لاین است:)