آخرین وزیر آشناس
رفیقم از الان رفته خودشُ رییس اداره ورزش استان تهران میبینه اون یکی معاون وزیر و..
داستانی از انتصابات ذهنی در حال شکل گیریِ
همه دغدغه برشون داشته نکنِ عقب بمونن
خودمو بغل کردم ی چایی ریختم براش و گفتم ممنونم ازت ک وکالت رُ انتخاب کردی 
استقلال و عدالتُ

توی دفترت می نشینی کتابِ
 هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست!
را ورق میزنی و لذت میبری میخانی و لذت میبری میفهمی و لذت میبری
و جهان را خاموش میکنی و  زیر پایت میگذاری اش.. 


+دو تاى گاو به دست آورى و مزرعه اى یکى امیر و دگر را وزیر نام کنى
به نان خشک و حلالى کزو شود حاصل قناعت از شکرین لقمه حرام کنى
هزار بار از آن به که بامداد پگاه  کمر ببندى و بر چون خودى سلام کنى

++..صدای موج می آید. آب دارد جزیره را تعریف می کند..

+++سگی نزد شیر آمد و گفت:بامن کُشتی بگیر شیر نپذیرفت.
سگ گفت نزد تمام سگان خاهم گفت ک شیر از مقابله با من می هراسد
شیر گفت:
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند ک با سگی کُشتی گرفته ام..