نیست در ســــودای زلفش کار من جز بیقـــــراری

ای پـــریشان طره تا چنــدم پریشان می گــــذاری

یار دل سخت است یا من سست بختم ؟می ندانم

اینقـــــدر دانم که از زلفش مرا نگشـــود  کـــــاری

شمـــع رخســــاری ، ولی روشن کن  بزم  رقیبی

ســـرو بالایـی ولــــی بیگانگــــــان را در کنــــاری

عمـــر من! جــــان عزیـــزی لیــک دائم در گریــزی

جـــان من عمــــر عزیـــــزی لیک دائم در گـــذاری

آفتابـــــــا!  از  در میخانـــه مگــــذر کاین حریفــان

یا بنوشنـــدت که جامـــی یا ببوسنــدت که یــاری

ای بهم پیوستــه ابــرو رحــم کن بر دل دو نیــمی

ای بهم بشکسته گیسو ! رحم کن بر بی قـــراری

با خیـــال روز وصلــت در شب هجـــران ننــــــالم

در خـــــزان دارم به یــــاد روی زیبایت بهـــــــاری


مجموعه عقایدو باورهای عرفی در زمان حاضر ما را ب انتخاب با چشمان کاملن بسته اجبار میکند!


این باورها توانسته اند حتا از قرنهایی دور برای خود عده ای اجیر و سرباز در دوره حاضر داشته باشند*


بیایید با تفکر اینگونه عقاید را بسنجیم


آگاه باشید ک اگر این عقاید را نتوان با عینک نقد نگریست مطمین باشید ب چشمهای غیرمسلحتان نباید اعتماد کنید


تمام ماده و مجاز جهان نقدپذیرند!


+ما یک انسانیم و باید ب درون خودمان و به فلسفه بقایمان بنگریم

این ما هستیم ک تکلیف ساری و جاری زمین را روشن میکنیم

آینده ماندن یا رفتن از زمین در دستان ماست

ماییم ک اگر توانا شویم ..